دوماهه سه روز در هفته روزی ۵ ساعت دیالیز میشه و من تازه چند ساعت قبل فهمیدم ! واکنشم به حرفای خواهرم توی واتساپ فقط خوندن و چیزی نگفتن بود، وویس داد "خاک تو سر بهت گفتم که بدونی، دو روز دیگه عر نزنی چرا بهم نگفتید و طلبکار باشی" خواهر کوچولوی من که تا همین چنددقیقه قبلش فکر میکردم قربانی توهین و کتک و زخمی زندگی با پدر و مادرمه داشت دندونا و چنگالاشو به من نشون میداد. زندگی با اون دو تا دیکتاتور ازش یه دیکتاتور کوچیک ساخته بود و من بازم بی محاکمه محکوم شدم به بیشعوری و سنگدلی! در حالی که اشکام میریخت و قلبم یه ترک بزرگ برداشته اما صورتم رو ازشون پنهون میکنم چون میترسم بفهمن دیوار دورم فقط واسه پوشوندن ترسم از اوناست از اینکه بفهمن بهشون دلبسته ام و بیشتر عذابم بدن/.
+ در تمام خبابان هایی که باهم قدم زدیم، رسوخ کرده پاییز!
کتابت شد در مورخه ۱۴۰۰/۰۶/۲۱ساعت 6:5علیمردان خان| |
برچسب:
نویسنده: رویا صادقی